فانتزی
چهارشنبه ۲ دسامبر ۲۰۰۹
یه سری از فیلم ها هست من خیلی خیلی دوسشون دارم ، مثل شوهر تصادفی یا خواستگاری شاید چون با مامان بچه ها ( بخونه شاکی می شه میگه بچه ! نه بچه ها ! ) همینجوری آشنا شدم ، بهرحال من اینطور فانتزی های سینمائی رو دوس دارم و برای چند روزی توی لذتش غرق می شم ، در ضمن این فیلمهائی که این بالا میذارم قشنگن ها ... برین ببینین !
هفته ای سه شب فوتبال میرم یه شب استخر ! خوبیش اینه توی دو ساعتی که داری ورزش می کنی از همه دغدغه هات رها می شی ، انگار نه انگار که توی دنیای واقعی بی خود و بی جهت با هزارتا مشکل سر و کله می زنی . می گم بی خود و بی جهت چون می شد مشکلات ما مربوط به احقاق ابتدائی ترین حقوق انسانی نباشه ! دیروز اگه نبود فوتبال می ترکیدم ...
یه مهمونی داشتیم امشب ، یه خانم نازنین از ساکنین بلاد کفر و استکبار که با اینکه خیلی پا به سن گذاشته بود اما خب سرحال و بشاش بود . سر سفره شام که من به جای دوغ مأالشعیر وطنی ایستک خوردم زیر چشمی می پائیدم ، یه کمی گذشت سینه ای صاف کرد و گفت الکلیشم می خوری ؟ لبخندی زدم و گفتم نه ! اونم خندید و گفت تو راس میگی ! مامان سرخ شد و گفت همینمون مونده ! خدا رو شکر فعلاً این به سرمون نیومده ! دیگه کسی چیزی نگفت و من به این فکر می کردم که دین هویت چه ها که با ما نکرد !
شکر بین کلامم ، آقا ملوان گروگان می گیریم ، با کشورهای پنج برابر خودمون دوست می شیم ، آب حوض می کشیم ، اورانیوم 20 درصدی تولید می کنیم ، نون خشک می خریم ، مسمومیت عذائی ایجاد می کنیم ، از این به بعدم جرأت دارن مجری های زن و مرد صدا و سیما با هم شوخی کنن ... تا قطعنامه دانش پاره شود هر آنکه نتواند دید !
یه هفتس خوره فکرم شده از درد و بی دردی بنویسم یا نه ! بهر حال اما نمی نویسم ، گمونم تجربه مشترکیه که وقتی درد به اوج می رسه فراموش می کنیم هرکی سهمی داره از درد بودن به فراخور ظرفیتش و اینکه بهرحال نوشتن فقط برای نوشتن بیهودست !
درک نمی کنم با وجود گوگل چرا هنوز خیلی ها تو زندان یاهو و بلاگفا اسیرن !!!
گاهی دوس دارم اینجا بی پرواتر بنویسم یا مخصوصاً آزادانه تر عکس بذارم ... امان از این اسلامی که بعصی ها می گن و دست ما رو بسته !!!

* پاسپورت اگه داشتم یه راست می اومدم اون بچکه ات رو مینداختم تو کارتون و باهاش یه تور کانادا می رفتم طاها خان ! فکر کردی چی ؟ ( ویان از دستم در رفت خداییش ! )